برچسب:
نویسنده: کیان مرادیان
با هم برگشتیم مشهد
برچسب:
نویسنده: کیان مرادیان
اینجانب در حال گذران قشنگترین روزهای زندگی خود به سر میبرد :)
+ این هفته درگیر کاراموزی و کلاسا بودم
ماجرا هم زیاد بود وقت نکردم بیام بنویسم
+خلاصه بگم که یه هفته اس خبر من و مجتبی سر تیتر خبرای کل کلاس پرستاری ۴۰۱ شده :)
خودمون خواستیم خبردار شن و خب یه اپیلاسیون مجانی راه انداختیم
برچسب:
نویسنده: کیان مرادیان
چه جمعه دلگیری :(
تو خوابگاه بیکار تنها
همه هم شهرشونن
.
منم علائم سرماخوردگی دارم
سردرد، بدن درد، استخون درد، عطسه، سرفه و....
.
دارو خوردم و عدسی و...
.
مجتبی هم مریض بود ...
فردا کاراموزی داره
امروز زیاد حرف نزدیم باهم
.
خاموشای وبلاگ یه اعلام حضور کنین
کامنتای اینو بستم پست قبلی کامنت بزارین :)
.
روزتون قشنگ :)
برچسب:
نویسنده: کیان مرادیان
برچسب:
نویسنده: کیان مرادیان
برچسب:
نویسنده: کیان مرادیان
برچسب:
نویسنده: کیان مرادیان
بهش گفتم
(سخن گفتن با تو، برایم پناه بود ....)
بهم گفت
(قلبم
برچسب:
نویسنده: کیان مرادیان
خیلی یهویی باید بگم که
همین الان حرمم و در انتظار دیدار یار
برچسب:
نویسنده: کیان مرادیان